تبليغاتX
.: صدای قلب من :.
به يادي نالي
جمعه بیست و پنجم آبان 1386

شه‌وی یه‌لدایه‌ یا ده‌یجووره‌ ئه‌مشه‌و

که‌ دیده‌م دوور له‌ تۆ بێ‌نووره‌ ئه‌مشه‌و؟!

 

دڵم وه‌ک حاکمی مه‌عزووله‌ قوربان!

خه‌ڵاتی وه‌سڵی تۆی مه‌نزووره‌ ئه‌مشه‌و

 

دڵیش مایل به‌ دیده‌ی تۆیه‌، بۆیه‌

له‌ من وه‌حشی و ڕه‌میده‌ و دووره‌ ئه‌مشه‌و

 

که‌ تۆی شای که‌چ‌کولاهی دیده‌ مه‌ستان،

چ باکم قه‌یسه‌ر و فه‌خفووره‌ ئه‌مشه‌و؟!

 

له‌ خه‌و هه‌ڵساوه‌ یا ئاڵۆزه‌ چاوت؟

هه‌میشه‌ وایه‌ یا مه‌خمووره‌ ئه‌مشه‌و؟

 

سوروشکم نه‌قشی چاوی تۆ ده‌کێشێ

که‌ جێم سه‌رداره‌که‌ی (مه‌نسوور)ه‌ ئه‌مشه‌و

 

موسوڵمانان ده‌پرسن حاڵی «نالی»

له‌ کونجی بێ‌که‌سی مه‌هجووره‌ ئه‌مشه‌و

 

 

Posted by شهروز @ 9:24 قبل از ظهر |
براي الهه زندگيم
جمعه بیست و پنجم آبان 1386

چه زود گذشت چند لحظه با تو بودن اما چه دیر میگذره لحظه های تنهایی یه شب توی خوابم دیدمت از اون به بعد هرشب به امید دیداری دوباره با تو چشمانم را بر هم میگذارم اما انگار دیگر تو مرا لایق دیدار حتی در خواب هم نمیدانی... دیگر در کوچه پس کوچه های رویاها هم تورا نمی یابم دیگر حتی نمیتوانم صدای زیبای قدمهایت را در عالم رویایم بشنوم تنها جاهایی کــــه هر روز تو رو بیشتر از قبل احساس میکنم یکی اطاقک تاریک قلبم است و دیگری باغ زیبای خاطرات جای خالیت هر روز بیش از پیش در میخانه عاشقان خالیست... جامت را کنار گذاشته ام مهربانم تا لحظه ای که باز گردی... کاش باز میگشتی ای مهربون چرا با من اینگونه کردی نا مهربون؟
هرچه را میشکنی تو بشکن دیگه قلب دیوانه مرا چرا؟! لااقل این یکی را نشکن مینشینم به

 

انتظارت تا همیشه دیگه بدون تو زندگی هم

زندگی نمیشه...

اگه مي خواي بدوني چقدردوستت دارم برو زير بارون و

قطره هاي بارون و بگير اونايي رو که مي توني بگيري

تو منو دوست داري و اونايي رو که نمي توني بگيري من

تو رو دوست دارم

 

 

Posted by شهروز @ 9:10 قبل از ظهر |
جک جک جک جک
یکشنبه سیزدهم آبان 1386
اصفهانیه داشته نوار روضه گوش میداده میزنه آخر نوار ببینه شام ميدن یا نه -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- غضنفر ميره رستوران، گارسون ميخواد بزارتش سر كار ميگه: غذاي امروز «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با «ليمو» است! غضنفر ميگه : «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با چي -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پسره ، دختر محلشون را نشون ميکنه ، رفيقاش ميان با سنگ ميزنن -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- تُو قلبمی ، تُو خونمی ، تُو تموم وجودمی ........ رفتم دکتر ، ميگن انگل داری -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- به دختره مي گن اگه دنيا رو بهت بدن چي كار مي كني مي گه من فعلا مي خوام درسمو ادامه بدم -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- دو تا دانمارکی با هم همسایه بودن ... هر سی ثانیه برق یکیشون می رفت ... تحقیق می کنن می بینن از چراغ راهنمایی برق ميدزدیدن -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- به عضنفر میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه! --------------------------------********************************************------------------------------- ديگه از چشم افتادي . مي فهمي؟ ..............صاف افتادي تو قلبم -------------------------------********************************************-------------------------------- شيرفرهاد ميره تو صف نونوايي، شاطر نونوائی ميگه: نون تا اينجا بيشتر نمي‌رسه، بقيه برن. ترکه ميگه: ببخشيد اگه ميشه جمع‌تر وايسين نون به ما هم برسه ---------------***********------------***********---------------------------***********---------------------------- عربه بلال مي خوره تا صبح اذان مي گه --------------------------------------- ****************************--------------------------------------------------- يه مرده ، زنشو تو یه فیلم بد می بینه آخر فیلم میگه خدا شکر که فیلم بود -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- يارو ميره حرم داد می‌ زنه : آقايون شلوغ نكنيد! حاجت ها قاطی‌ می‌شه! من پارسال اومدم ، حامله شدم
Posted by شهروز @ 1:1 بعد از ظهر |
زندگي
سه شنبه هفدهم مهر 1386

 

زندگي درس حساب است

 

********

 خوبيها را جمع، بديها را كم ، خوشي‌ها

 

********

را ضرب و شاديها را تقسيم كنيم

 

Posted by شهروز @ 0:1 قبل از ظهر |
وفا کیمیاست
دوشنبه شانزدهم مهر 1386

 

 

********************************

در این زمانه که وفا چو کیمیاست نازنین

سراسر وجود تو پر از وفاست نازنین

*********************************

اگر چه قلبهای ما به عشق هم تپد ولی

ببین چگونه راه ما زهم جداست نازنین

********************************

چرا به هم نمی رسند دو قلب نا امید ما

چرا زمین و آسمان به ضد ماست نازنین

*********************************

خدا برای هر کسی نهاده قسمتی ولی

ببین برای ما خدا چگونه خواست نازنین

*********************************

اگر چه ما در این جهان به هم نمیرسیم بدان

که عاقبت وصال ما در آن سراست نازنین

***********************************

 

Posted by شهروز @ 11:57 بعد از ظهر |
آخرین شقایق
دوشنبه شانزدهم مهر 1386

 

تو آخرین شقایق از خاک رسته ای ** زیباترین امید براین جان خسته ای

 

من سالهاست منتظرم تو نشسته ام **تو سالهاست کز گذر عشق رفته ای

 

هرگه که قصد صحبت با تو نمو ده ام ** تو همچو تیر روی گلویم نشسته ای

 

رنگ سیاه در بر زلفت خجــل شود **گویی که زلف خود به شب تار بسته ای

 

Posted by شهروز @ 11:45 بعد از ظهر |
پند و اندرز
سه شنبه سوم مهر 1386
یکی از زاهدان خواست همسر خویش را طلاق دهد.او را گفتند: عیب او چیست؟ و او گفت:کسی هست که عیب زن خویش گوید؟ چون او را طلاق گفت و با دیگری همسر شد،گفتند: اکنون بگوی! گفت:او،زن دیگری است و مرا با او کاری نیست.
Posted by شهروز @ 10:20 قبل از ظهر |
شب قدر
سه شنبه سوم مهر 1386
اي دل امشب اندكي آرام باش<<>> خالي از كليه ي اوهام باش<<>> اي دل امشب پرگشا تا كبريا<<>> تا به نزد عرش يكتاي خدا<<>> سوي حق رو تا شوي آ رام دل<<>> اين تويي جانا جدا از آب و گل<<>> لطف حق باشد ، شب قدر است اين<<>> سوي او روكن خداوندي ببين<<>> توبه كن بخشش همه از سوي اوست<<>> بندگي كن تا شوي محبوب دوست<<>> اي دل اين ايام را تو قدر دان<<>> هر چه خواهي تو بخواه و اين بدان<<>> ماه امن و رحمت و غفران بود<<>> هركه را گويي به حق مهمان بود<<>> گو نياز خود بر آن تك بي نياز<<>> سال خود را با دعا امشب بساز<<>> «هر چه داري رو كن و نزديك آ<<>> بنده ام بخشم تو را تا انتها »<<>> بس كن عاشق ، وقت وصل با خداست<<>> هركه خواهد وصل او از خود جداست ***
Posted by شهروز @ 9:5 قبل از ظهر |
برای بهترین همسر دنیا
شنبه سی و یکم شهریور 1386
نمی دونم چی بگم تا حالا شده دل قشنگت بگیره تا حالا شده دلتنگ بشی برای هر چی هر کسی تا حالا شده احساس تنهای کنی این احساس برای من خیلی وجود داشته حتی الان، وقتی بچه بودم دلم که میگرفت باباي عزيزم رو تو آغوش می کشیدم از دلتنگی هام برای اون می گفتم بزرگتر که شدم یاد گرفتم بنویسم یا از دلتنگی هام برای دلم بگم اما حالا که یه مرد بزرگ شدم نه كتاب ميخوام نه یه دفتر خاطرات نمی دونم اما می دونم یه مدتی هست که یه احساس قشنگ تو قلبم ریشه کرده خوب می دونم دچار شدم و بیشتر از هر چیزی احتیاج دارم که کنارم باشه هم برای دلتنگی هام و هم شادی حالا که نیست برای اون می نویسم برای یگانه دوستم ، یگانه عشقم می خوام بهش بگم خیلی دوسش دارم و خیلی احساس دلتنگی مكنم وقتی که نیست به تو مدیونم همیشه مگه میشه بی تو باشم از شبی که رو به روی منه مگه میشه رها شم به تو مدیونم همیشه مثل شب به صبح فردا مثل موج سرد تنها دل به نگاه ناز دریا به تو مدیونم همیشه من خسته من بی روح مثل خاک سرد و تشنه به نوازش های بارون به تو می رسم آره نازنین به تو می رسم زیر رگبار ستاره وقتی بارون نگاهت تو حریر شب می باره اگه پایانی نباشی برای بغض خستگی هام ... گل من خوب من توی دنیا کسی رو جز تو ندارم وقتی که نیستی احساس می کنم هیچ دنیای ندارم یادته یادته بهت گفتم همیشه برات می میرم دیدی گلم وقتی نباشی حرفم رو پس نمی گیرم************ >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> شهروز<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
Posted by شهروز @ 9:32 قبل از ظهر |
عشق؟زندگی؟
سه شنبه بیستم شهریور 1386
**شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟؟؟؟؟" استاد در جواب گفت:"به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی!"***!!! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟؟؟؟؟" و شاگرد با حسرت جواب داد: "هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ...." استاد گفت: "عشق يعنی همين!!!!" ******************************************************************************** شاگرد پرسيد: "پس ازدواج چيست؟؟؟" استاد به سخن آمد که:" به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی!!!!" شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: "به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم." استاد باز گفت: "ازدواج هم يعنی همين!!"
Posted by شهروز @ 10:44 قبل از ظهر |
فقط تو هستی ....
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386
مي دوني همه بهانه براي خوابيدنم تو هستي مي دوني زود ميخوابم تا زودتر تو خواب ببينمت و باهات حرف بزنم اصلا مي دوني چقدر باهات حرف مي زنم ***** مي دونستي تازه فهميدم عشق چيه زندگي چيه . مي دونستي با تو دوباره زنده شدم ***** با خودم مي گم پس تا حالا چي بودم باور کن وقتي با توام حتي تمام سلولهاي بدنم از بودن با تو عشق مي ورزند . ***** مي دوني لحظات با تو بودن چقدر دلنشينه ***** مرغ عشقم دلخوشم به بودنت همين که هستي و با مني ، مرغ عشقم زندگي تيره و تارش مال من ، همه سرفرازي و عشق و اميدش مال تو***** مي دوني ستاره با همه زيباييهاش وقتي مي اي کم مياره ***** مي دونستي تو بتی و من بت پرست ***** جوانه اميد و آرزو ي من دوستت دارم و مي پرستمت*** **((((جوانه اميد و آرزو ي من دوستت دارم و مي پرستمت))))**
Posted by شهروز @ 1:45 بعد از ظهر |
من می گویم
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386
گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری** گفتم اين كلمه را از حفظ نمی گويم از ته دلم می گويم * گفتی دلم را نيز باور نداری** سكوت تلخی كردم و از ته دلم آه كشيدم* مدتی سكوت با چشمانی خيس * گونه ام خيس شد و قلبم شكسته * گفتی كه تو قلبم را شكستی * گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست * گفتی سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم * ****************************************************************************** گفتی بی خيالی از اشكهايم ،چيزی نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ * گفتی كاش كه عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه اين دردها را دارد * گفتی خسته شدی از همه كس ، گفتم من با تو می مانم * گفتی خيلی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است تنهايی را نمی شناسد * و باز گفتی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايی او باشد * گفتی كه اين حرفايت تكراری است ، گفتم به جز تكرارش راهی نيست ****************************************************************************** گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم * گفتی كه شانه هايت را ميخواهم ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم * گفتی كه تو از حرفهايم پريشانی ، گفتم حرفی نيست و حرفهايت شكنجه ای بيش نيست * گفتی كه لبخندی بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست * گفتم با اينكه اين كلمه تكراری است و با اينكه باور نداری باز ميگويم كه دوستت دارم * چيزی نگفتی و سكوت كردی * ****************************************************************************** گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد * و باز چيزی نگفتی و به جای سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختی * ******************************************************************************
Posted by شهروز @ 1:19 بعد از ظهر |
جستجوی پيشرفته: